اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

اميرعلي

رستوران سالیوان

شنبه 9 آذر 92 بعد از دیدن کارتون کارخانه هیولا امیرعلی تصمیم می گیره که به رستوران سالیوان بریم... پ ن : رستوران خوزستان روبروی سینما بهمن  یه ست قاشق، چنگال و چاقو در ابعاد بزرگ روی میزی گذاشته و امیرعلی میگه که اینا مال سالیوانن و این رستوران را هم رستوران سالیوان نامگذاری نموده وقتی هنر عکاسی امیرعلی گل می کند   برای اولین بار تونست اینا را به تنهایی بلند کنه     و بالاخره شازده پسر افتخار دادن برای صرف شام     ...
13 آذر 1392

خاطرات به روایت تصویر

  بالا رفتن از درخت   ایل گلی تبریز - 12تیر92   جاده تبریز- تهران شکار لحظه ها توسط عمو احسان باغ وحش ارم تهران - 14تیر92     پارک ملت شهرکرد - همراهی آقاجون در پیاده روی باغ هوره - کمک در برداشت بادام   ...
13 آذر 1392

سلامی دوباره

سلام مامان آزی دوباره  اومده و این بار تصمیم  گرفته وبلاگ گل پسرو زود زود آپ کنه، به امید خدا ... امیرعلی 3 ساله شده، 12 کیلووزنشه و چندمتری هم زبون داره ! بازی Angri birds را تقریبا حرفه ای شده با نرم افزار Paint  و مجموعه بازیای ویندوز 7 براحتی کار می کنه شبکه های تلویزیونی مورد علاقشو کاملا می شناسه مثلا طبق لیست تلویزیون ما شبکه 8 جومونگ شبکه 11 پویا و... در حال حاضر کنترل تلویزیون منحصراً در اختیار ایشونه کارتون هاشو از فلش خودش! مدیریت و پخش میکنه و این فلش همیشه همراهشه دستور دانلود کارتون های مورد علاقه شا صادر می کنه !انقده هم خوشگل میگه "دانلود" کلا بیشتر از این که تو فاز ادبی و هنری ...
9 آذر 1392

شکر نعمت

سوم آذر یکشنبه امیرعلی سرما خورده در حال تماشای تلویزیونه که دستش میخوره تو چشم راستش و دیگه چشمشا باز نمیکنه اون یکی چشمش هم باز نمی کنه و میگه وقتی میخوام این چشمما باز کنم اونم باز میشه و درد میگیره خلاصه مراجعه به پزشک اطفال و به توصیه ایشون چشم پزشکی و کلی استرس و نگرانی و چشم متورم و قرمزی که بازش نمی کنه و این باز نکردن چشم که تا روز چهارشنبه ادامه داشت و تا به تا بودن چشماش بخاطر ورم چشم راست تا امروز ... دردسرتون ندم ،  دیگه خودتون حساب کنین چجوری بوده حال و احوال ما خدایا شکرت که پسرم سالم و سلامته، نعمت از این بالاتر ؟ ...
9 آذر 1392

سریال های مورد علاقه

امیرعلی بعد از تماشای سریال بروس لی ساعت 8 شب : من گروز لیم ، مبارزه کن ... و امیرعلی بعد از تماشای سریال افسانه جومونگ ساعت 10 شب : من جومونگم ، شمشیر بزن ... من باید برم کمک استاد(هموسو) ، تنها مونده ، تیر زدن بهش ...  
30 مهر 1392

اسم مدل مو : سون (Seven)

كوتاه كردن موهاي اميرعلي براي مامان و بابا رخداد دلنشيني نبود چون اميرعلي از شروع بكار عموي آرايشگر گريه مي كرد تا وقتي كه هنوز كار كوتاه كردن مو تموم نشده مامان و بابا رضايت مي دادن كه ديگه خوب شده ! خب مگه چقدر طاقت ميارن گل پسر گريه كنه و فقط شاهد باشن ؟ ضمن اينكه اميرعلي به بستن پيشبند رضايت نمي داد و بابا عباس هم بخاطر ناآرومي مجبور بود در تمام مدت بغلش كنه و نتيجه اين كار مي شد لباسهاي پرازموي بابا و پسر ... موهاي نامرتب اميرعلي هميشه سرزنش اطرافيان بخصوص خاله هما را در پي داشت كه : خاله به بابا بگو حسني شدم ... ولي كي دلشو داشت بره سمت آرايشگاه ... اما بالاخره چاره اي نبود و بنابراين روز جمعه بعد از بيدار شدن ام...
8 خرداد 1392

هوره ... مهره

پنجشنبه هشتم فروردين از اونجا كه اميرعلي از زمان به دنيا اومدن خيلي پسرخوبي بوده!!! عيدديدني فاميل در دو سال گذشته بسيار محدود بوده و لذا اميرعلي تا بحال به زادگاه باباعباس ، هوره ، نرفته و ظاهرا حتي اسمشم نشنيده ! بهر حال ... بابا و مامان در حال گفتگو و برنامه ريزي براي عيدديدني هستن و به دنبال زمان مناسب براي رفتن به هوره ... جمعه نهم فروردين مامان آزي : اميرعلي آماده شو بريم عيدديدني اميرعلي : مي خوايم بريم " مهره " ؟ مامان آزي : بابا عباس : *** پ ن : امیرعلی , بابا عباس و آقاجون بابا در ... مهره !   ...
8 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد